script language='JavaScript' type='text/javascript' src='http://www.webna.ir/webna2009-right.js'>

Civil Engineering (( مهندسي عمران ))

اطلاعاتي مربوط به مهندسي عمران و موضوعات عمومي

 
عشق زیبا (دختر فداکار)
نویسنده : ناصر کرمی - ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۸
 

My Wife Navaz Called,
'How Long Will You Be With That Newspaper?
Will U Come Here And Make UR Darling Daughter Eat Her Food?
همسرم نواز با صدای بلند گفت، تا کی می خوای سرتو توی اون روزنامه فرو کنی؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟ 
Farnoosh Tossed The Paper Away And Rushed To The Scene.
شوهر روزنامه رو به کناری انداخت و بسوی آنها رفت 
My Only Daughter, Ava Looked Frightened; Tears Were Welling Up In Her Eyes.
تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود
In Front Of Her Was A Bowl Filled To its Brim With Curd Rice.
ظرفی پر از شیربرنج در مقابلش قرار داشت 
Ava is A Nice Child, Very Intelligent For Her Age.
آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود
I Cleared My Throat And Picked Up The Bowl. 'Ava, Darling, Why Don't U Take A Few Mouthful
Of This Curd Rice?
گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟ 
Just For Dad's Sake, Dear'.
Ava Softened A Bit And Wiped Her Tears With The Back Of Her Hands.
فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت 
'Ok, Dad. I Will Eat - Not Just A Few Mouthfuls,But The Whole Lot Of This.
But, U should....' Ava Hesitated.
باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید.... آوا مکث کرد 
'Dad, if I Eat This Entire Curd Rice, Will U Give Me Whatever I Ask For?'
بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟
'Promise'. I Covered The Pink Soft Hand Extended By My Daughter With Mine, And Clinched The Deal.
دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم
Now I Became A Bit Anxious.
'Ava, Dear, U Shouldn't Insist On Getting A Computer Or Any Such Expensive Items.
ناگهان مضطرب شدم. گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی 
Dad Does Not Have That kind of Money Right now. Ok?'
بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟
 
'No, Dad.  I Do Not Want Anything Expensive'.
Slowly And Painfully,She Finished Eating The Whole Quantity.
نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام.
و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد. 

I Was Silently Angry With My Wife And My Mother For Forcing My Child To Eat Something That She Detested.
در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن عصبانی بودم
After The Ordeal Was Through, Ava Came To Me With Her Eyes Wide With Expectation.
وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد. انتظار در چشمانش موج میزد 
All Our Attention Was On Her.
'Dad, I Want To Have My Head Shaved Off, This Sunday!'
همه ما به او توجه کرده بودیم. آوا گفت، من می خوام سرمو تیغ بندازم. همین یکشنبه 
Was Her Demand..
'Atrocious!' Shouted My Wife, 'A Girl Child Having Her Head Shaved Off?
Impossible!'
'Never in Our Family!'
My Mother Rasped.
'She Has Been Watching Too Much Of Television.  Our Culture is Getting Totally Spoiled With These TV Programs!'
تقاضای او همین بود.  
همسرم جیغ زد و گفت، وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟ غیرممکنه. نه در خانواده ما. و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه
'Ava, Darling, Why Don't U Ask For Something Else? We Will Be Sad Seeing U With A Clean-Shaven Head.'
گفتم، آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم 
'Please, Ava, Why Don't U Try To Understand Our Feelings?'
خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟ 
I Tried To Plead With Her.
'Dad, U Saw How Difficult It Was For Me To Eat That Curd Rice'.
سعی کردم از او خواهش کنم. آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود
Ava Was in Tears.
'And U Promised To Grant Me Whatever I Ask For. Now,U Are Going Back On UR Words.
آوا اشک می ریخت. و شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی. حالا می خوای بزنی زیر قولت 
It Was Time For Me To Call The Shots.
'Our Promise Must Be Kept.'
حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم. گفتم، مرده و قولش
'Are U Out Of UR Mind?' Chorused My Mother And Wife.
مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟ 
'No. If We Go Back On Our Promises She Will Never Learn To Honour Her Own.
نه. اگر به قولی که می دیم عمل نکنیم اون هیچوقت یاد نمی گیره به حرف خودش احترام بذاره 
Ava, UR wish Will B Fulfilled.'
آوا، آرزوی تو برآورده میشه
With Her Head Clean-Shaven, Ava Had A Round-Face, And Her Eyes Looked Big And Beautiful.
آوا با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود 
On Monday Morning, I Dropped Her At Her School.
It Was A Sight To Watch My Hairless Ava Walking Towards Her Classroom..
She Turned Around And Waved. I Waved Back With A Smile.
صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود. آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد. من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم
Just Then, A Boy Alighted From A Car, And Shouted,
'Ava, Please Wait For Me!'
در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت، آوا، صبر کن تا من بیام 
What Struck Me Was The Hairless Head Of That Boy.
'May Be, That Is The in-Stuff', I Thought.
چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود. با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه
 
'Sir, UR Daughter Ava is Great indeed!'
Without introducing Herself, A Lady Got Out Of The Car,
And Continued, 'That Boy Who is Walking Along With Ur Daughter is My Son Bomi.
خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت، دختر شما، آوا، واقعا فوق العاده ست. و در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شما میره پسر منه 
He is Suffering From... Leukemia'.
She Paused To Muffle Her Sobs.
'Harish Could Not Attend The School For The Whole Of The Last Month.
He Lost All His Hair Due To The Side Effects Of The Chemotherapy.
اون سرطان خون داره. زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه. در تمام ماه گذشته هریش نتونست به مدرسه بیاد. بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده
He Refused To Come Back To School Fearing The Unintentional But Cruel Teasing Of The Schoolmates.
نمی خواست به مدرسه برگرده. آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن مسخره ش کنن
Ava Visited Him Last Week, And Promised Him That She Will Take Care Of The Teasing Issue.
But, I Never Imagined She Would Sacrifice Her Lovely Hair For The Sake Of My Son !!!!!
آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده. اما، حتی فکرشو هم نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه 
Sir, You And Your Wife Are Blessed To Have Such A Noble Soul As Your Daughter.'
آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین 
I Stood Transfixed And Then, I Wept.
'My Little Angel, You Are Teaching Me How Selfless Real Love Is..........
سر جام خشک شده بودم. و... شروع کردم به گریستن. فرشته کوچولوی من، تو بمن درس دادی که فهمیدم عشق واقعی یعنی چی 

"The Happiest People On This Planet Are Not Those Who Live On Their Own Terms
But Are Those Who Change Their Terms For The Ones Whom They Love !!"
 
Think About This
خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می کنن. آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن
به این مسئله فکر کنین


 
comment نظرات ()
 
 
روز عشق
نویسنده : ناصر کرمی - ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۸
 

در روز عشق، کاش جرعه‌ای عشق به هم هدیه می‌کردیم.....

کاش به جای شمردن اسکناس،

دوستت دارم گفتن‌ها را می‌شمردیم...

در خفقان آینه‌ها، سیاهی در اوج است،

زندگی، بی رمق افتاده...

کاش روزی شادم می‌کردی

با تنها شاخه‌ای گل سرخ!

کاش حس عاشقی را می‌چشیدی...

در روز عشق‌، کاش در عمق چشمانم،

غم نهفته را می‌دیدی!

پنجره دلت را باز کن،

به روی نوای آتشین عشق

و گرامی‌ بدار

تن عریان دلم را...


 
comment نظرات ()
 
 
ای کاش
نویسنده : ناصر کرمی - ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۸
 

چه سنگین است هنگامی که می دانی همه اطرافت را ماسکهایی زیبا و پوشالین احاطه کرده...

کاش نمی‌فهمیدی...

کاش آن روی سکه را نمی‌دیدی!

آنوقت زندگی دلانگیز می‌شد...


 
comment نظرات ()
 
 
روان چون رود
نویسنده : ناصر کرمی - ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۸
 

بی تعلق ترینم!

رها چون باد...

روان چون رود...

بی خاطره چون برگی سپید...

آوازم را برای خویش سر می‌دهم

برای نوازش دل پر دردم!

دگر یادها آزارم نخواهند داد...

دگر از طوفان هراسم نیست!

بی یاد، در باد، پرواز می‌کنم...

پایان را نمی‌دانم،

اما

 ایستادن تباهی‌ست.... 


 
comment نظرات ()
 
 
روشنی
نویسنده : ناصر کرمی - ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۸
 

من چه بی تابانه در انتظارم...

من چه بی تابانه در انتظارم...

چه بی فریاد و خاموش!

سایه‌ای هستم در سودای عشقی سوزان

که نمی‌دانم چیست؟

در شبی تاریک، دلم تنها انتظار روشنی می‌کشد...

روشنی اما

گویی نمی‌آید........


 
comment نظرات ()
 
 
از کجا شروع کنم
نویسنده : ناصر کرمی - ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸۸
 

سلام دوستم

بعد از مدتها بی انگیزگی و زندگی تکراری گفتم شاید پسورد وبلاگم را فهمیدم , احساس کردم باید یه چیزی بنویسم ولی الان یادم نمیاد اون چی بود شاید هم یه بهونه بود برای پیدا کردن پسوردی که ٨ ماه سری نزده بودم و اجازه فکر کردن هم به خودم نداده بودم, و یا دلیلی برای ادامه . . .  و شاید هم بهونه آروم شدن داشت , به هر حال خوشحالم که بعد از مدتها یادم اومد یه وبلاگی همه هست و داشتم و دارم , یعنی تنها کسی که حرفهامو بهش میزنم و اون هم بدون کوچکترین تحریفی به دوستان منتقل میکنه و نظارتشون را برام میگه

چرا دوست دارم یه راه جدیدی کشف کنم برای زندگی چرا همه باید مثل هم باشیم , اصلا چرا باید همه یه زندگی کلیشه ای و تکراری داشته باشیم , دیگه از گفتن (( تو هنوز مجردی وحشتناک بدم میاد ))

بابا ما که خسته شدیم از بس از این حرفها شنیدیم , کاش این اصطلاح را حداقل یه جور دیگه می گفتند مثلا : برای آینده چه برنامه ای داری (  what do you have plan for future) تو این سئوال یه عالمه سئوال هست که جواب هر کدومش هم یه عالمه حرفه به هر حال می دانم اینا تو خون ما ایرانیهاست (ذاتاً دوست دارند تو زندگی هم سرک بکشند و فضولی کنند ) کسی نمیتونه عقیده کسی دیگه را تغییر بده ولی امیدوارم به عقاید همدیگه احترام بذارند ( به امید آن روز)

راستی یادمه وقتی بچه بودم یه دفتر خاطرات داشتم ( حالا یادم میاد کلی به خودم می خندم)  توش نوشته بودم : زندگی 2 نیمه هست نیمه اول به امید نیمه دوم و نیمه دوم در حسرت نیمه اول

راستی کی به عشق ایمان داره ؟  یعنی واقعا چیزی به نام عشق تو زندگی ما آدمها وجود داره ، بابا این حرفها کدومه نکنه شما . . .

بخدا کلی آلان آروم شدم و خندم گرفت


 
comment نظرات ()
 
 
سریال یوسف پیامبر (نقد)
نویسنده : ناصر کرمی - ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸۸
 
ازدواج یوسف با زلیخا، افسانه یا واقعیت
     



showimage.aspx?id=28487&t=y&w=300&h=200&type=1

ازدواج به سبک کنعانی
سریال یوسف پیامبر علیه السلام به قسمت‌های آخر رسیده، هم داستان و هم موج آن دو اوج است آیا از این موج فرهنگی خوب استفاده شده؟
«دیدی زلیخا جوون شد؟»، «یعنی می‌خوان با هم عروسی کنن؟»، این جور حرف‌ها این روزها در کنار بحث‌ها درباره علی دایی، تیم ملی، انتخابات و... جزو بحث‌های داغ و جذاب بین مردم است. سریال یوسف پیامبر علیه السلام که مدت‌هاست بلامنازع در صدر سریال‌های پر بیننده تلویزیون جا خوش کرده، در روزهای آخر به قسمت‌های حساسی  از ماجرای یوسف می‌پردازد؛ ازدواج با زلیخا.
در کنار موج داخلی خود سریال، برآیند بیرونی آن به جز ماجرای پیامک‌ها، به محصولات جانبی مثل سینی و... رسیده، تعداد زیادی پایه بازدید از لوکیشن سریال شده اند اما آیا این نهایت استفاده ما از یک موج فرهنگی است؟ آن هم سریالی مذهبی با قصه ای قرآنی که با برنامه ریزی مناسب می‌توانست بستر خوبی برای آشنایی هر چه بیشتر مردم با مفاهیم قرآنی و مذهبی باشد. این پرونده نگاهی دارد به ماجرای یوسف و زلیخا و مقایسه استفاده ما از موج فرهنگی و خارجی‌ها، قضاوت با خودتان.

افسانه یا واقعیت؟

* گشتی در منابع تاریخی برای پیدا کردن ردپاهای ماجرای خواستگاری آسنات از زلیخا و ازدواج یوزارسیف با زلیخا.
این شب‌ها، داغ ترین موضوع برای بینندگان وفادار تلویزیون، موضوع ازدواج یوسف و زلیخا است که آن طور که سایت خبری سیما فیلم خبر داده، حداکثر تا آخر این ماه تکلیفش معلوم خواهد شد. حالا همه می‌خواهند بدانند که ماجرا چه خواهد شد. آیا واقعا ً یوزارسیف با زلیخا ازدواج می‌کند؟ آن وقت زن اولش آسنات را چه کار می‌کند؟... ماجرای این سؤال‌ها وقتی داغ تر می‌شود که بدانیم موضوع ازدواج یوسف و زلیخا اصلا ً در قرآن نیامده است.
در بین 80 منبعی که در پایان سریال «یوسف پیامبر علیه السلام» به عنوان منبع تحقیق آمده، بدون شک مهم ترین منابع کتاب‌های مقدس ادیان هستند. در قرآن، داستان حضرت یوسف علیه السلام در سوره ای به همین نام آمده و آن بخشی از روایت سریال که طبق داستان قرآن همان حدیث به چاه انداخته شدن یوسف توسط برادران تا عزیز مصر شدن یوسف است. بعد از این قسمت، فقط داستان آمدن برادران به مصر در قرآن آمده و خبری از زلیخا یا ازدواج دیگری نیست. در روایت قرآن، از آیه 35 سوره یوسف که مجلس دست بریدن زنان مصری تمام می‌شود، دیگر از زلیخا خبری نیست. در روایت «سفر پیدایش از عهد عتیق» با آنکه داستان جزئیات بسیار بیشتری دارد و ما تا اسم نوه‌های یعقوب و یوسف را هم می‌خوانیم و سرگذشت یوسف تا آخر عمر و 110 سالگی بازگو شد، یوسف فقط آسنات ازدواج می‌کند و باز هم از زلیخا بعد از زندان افتادن یوسف خبری نیست. جالب اینکه در این 2 منبع اصلی، زن عزیز مصر یا زن پوتیفار هیچ اسمی ‌ندارد.

منابع تاریخی: زلیخا وارد می‌شود

دسته دیگری از منابع سریال، کتاب‌های تاریخی قدیمی ‌هستند که باز در میان آنها هم عده ای مثل «تاریخ یعقوبی» یا «مروج الذهب» (که اولین و دومین تاریخ نگاری‌های مسلمان‌ها هستند) اشاره‌ای به زلیخا و ازدواج یوسف با او ندارند. تاریخ طبری و تاریخ ابن اثیر، قدیمی‌ترین منابعی هستند که داستان این ازدواج را آورده اند. طبری (در قرن 3 هجری) نوشته که بعد از اینکه یوسف از زندان درآمده و به قدرت رسید، عزیز قبلی مصر هم مرد و پادشاه مصر همسر او را به ازدواج یوسف در آورد. در این روایت اسم همه شخصیت‌ها اسامی ‌عربی است؛ مثلا ً فرعون مصر، ریان بن ولید نام دارد و به جای زلیخا، «راعیل» آمده. این روایت را نیم قرن بعد ابن اثیر عینا نقل کرده و تنها در قرن 6 هجری است که زلیخا در «قصص الانبیاء» به ازدواج یوسف درمی‌آید. در این روایت‌های تاریخی هم یوسف زن دیگری ندارد.

منابع حدیثی: زلیخا پیر می‌شود
دسته سوم منابع سریال، منابع حدیثی هستند که بیشترشان بعد از آن تاریخ نگاری‌های اولیه جمع‌آوری شده اند. از بین این منابع، دسته ای مثل «نهج البلاغه» اصلا ً بحثی در مورد ازدواج یوسف ندارد. قدیمی‌ترین منبع حدیثی «منتخب الانوار المضینه» (نوشته شده در قرن 8) است که می‌گوید زلیخا بعد از عزیز مصر پیر و شکسته شده و از شدت فقر و گرسنگی سراغ یوسف می‌آید و یوسف دستور کمک به او می‌دهد و بعد هم با او ازدواج می‌کند. علت این ازدواج را شیخ حرعاملی در «علل‌الشرایع» و علامه مجلسی در «بحارالانوار» (هر دو متعلق به قرن 10) این طور روایت کرده اند که زلیخا وقتی پیش یوسف آمد، خواند که «منزه است خدایی که پادشاهان را به خاطر گناهانشان ذلیل می‌کند و بردگان را به خاطر اطاعتشان پادشاه می‌سازد» یوسف فهمید که او به راه راست درآمده. از او پرسید که: تو چرا این قدر مرا دوست داری؟ زلیخا گفت: به خاطر زیبایی رویت. یوسف گفت: در آخر‌الزمان پیامبری می‌آید که از من زیباتر و نیکو خلق تر است. زلیخا گفت: راست می‌گویی چون اسم این پیامبر را که گفتی در قلبم محبتی احساس کردم. خداوند هم به خاطر دوستی پیامبر به یوسف دستور داد با زلیخا ازدواج کند. در این روایت هم یوسف زن دیگری ندارد.

منابع تفسیری: همان یک حدیث

دسته بندی از منابع سریال، تفسیرهای قرآن هستند. معمولا ً تفسیرهای قدیمی ‌مثل تفسیر طبری و سورآبادی، داستان تاریخ طبری را تکرار کرده اند. تفسیرهای جدیدتری مثل «تفسیر مجمع البیان» و «تفسیر نورالثقلین» همان حدیث بحارالانوار را آورده اند. اما تفسیرهای جدیدتر مثل «تفسیر المیزان» علامه طباطبایی و «تفسیر نمونه» آیت الله مکارم شیرازی این حدیث را نقل نکرده اند.

منابع ادبی: سریالی ترین نمونه‌ها

در ته فهرست منابع سریال «یوسف پیامبر علیه السلام»، «ابیاتی از ابوسعید ابوالخیر، فردوسی، پروین اعتصامی ‌و جامی» ذکر شده است. گذشته از اینکه ابوالخیر و خانم اعتصامی ‌اصلا ً شعری درباره یوسف پیامبر علیه السلام ندارند و نادرستی انتساب منظومه ای با عنوان «یوسف و زلیخا» به فردوسی امروز اثبات شده است، اما نباید از این نکته بگذریم که «یوسف و زلیخا»‌های ادبیات شبیه‌ترین متون کهن به ماجرایی هستند که در سریال اتفاق می‌افتد. در «یوسف و زلیخا» جامی‌ (سروده شده در قرن 9) داستان اصلا ً داستان همین آشنایی و عاشقی و دلدادگی زلیخا به یوسف است و در آن از سفر برادران به مصر هیچ نشانی نیست. در روایت جامی، بعد از به قدرت رسیدن یوسف، عزیز مصر می‌میرد، زلیخا، تنها و پیر می‌شود، چند بار سر راه یوسف می‌رود و او را نمی‌تواند، ببیند، به خانه می‌رود و بت‌هایش را می‌شکند و این طوری خدا به او التفات می‌کند تا اینکه روزی دربان کاخ (و نه زن اول یوسف که در این روایت او زن دیگری ندارد)، زلیخا را پیش یوسف می‌برد و اول یوسف او را نمی‌شناسد و خلاصه همان ماجراهای فیلم. غیر از جامی، شاعران دیگری هم که منظومه «یوسف و زلیخا» نوشته اند، چیزهایی شبیه به همین آورده اند که قدیمی‌ترین نمونه اش قاضی ضریر ترک زبان است که در قرن 7 یک «قصه یوسف» به زبان ترکی گفته بود. اما نکته در اینجاست که حتی در این روایت‌های نزدیک به سریال هم یوسف زن دیگری جز زلیخا ندارد. این روایت‌هایی که گفتیم نشان می‌دهد احتمالا ً روایت آقای سلحشور اولین روایتی است که در آن یوسف پیامبر 2 بار ازدواج می‌کند

 
comment نظرات ()
 
 
جنون زیبایی در ایران !
نویسنده : ناصر کرمی - ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

جنون زیبایی در ایران !


زمانی، مسافری از غرب نوشته بود: "زیبایی زنان ایرانی چنان خیره‌کننده است که هوش از سر هر بیننده می‌رباید" ولی امروز چه چیز در ایران زیبا به شمار می‌رود؟ زیبا، هر آن چیزی ست که کانال‌های ماهواره‌ای نشان می‌دهند. زیبا، هر آن چیزی ست که در فیلم‌های هالیوود نشان داده می‌شود. امروز زنان ایرانی باور خود را به بی‌همتا بودن خویش از دست داده‌اند.

اشپیگل آنلاین (۱۹ آوریل) در گزارشی که تنها به بخشی از زنان جامعه ی ایرانی و به ویژه تازه به دوران رسیده‌هایی اختصاص دارد که در یک جامعه بی‌تولید و در یک اقتصاد بیمار، فقط مصرف می‌کنند و تصویری به شدت نادرست از زنان غربی و زندگی در غرب دارند، زیر عنوان کوتاه "جنون زیبایی در ایران" چنین می‌نویسد:

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

جنون زیبایی زیر روسری غوغا می‌کند. زنان ایرانی برای برنزه شدن تا مرز بیهوشی زیر آفتاب جزغاله می‌شوند و برای لاغر شدن جرعه جرعه سرکه می‌نوشند. "یاسمین تیفنزه" از سالها پیش در ایران زندگی می‌کند و هنوز نمی‌تواند این همه را درک کند. به یادداشت‌هایی از او از سرزمین هزار و یک عمل بینی توجه کنید:
ممکن است در غرب درباره مانکن‌هایی که به بیماری لاغری و سوء تغذیه دچار هستند، بحث شود. در ایران اما رژیم گرفتن و عمل‌ زیبایی، شیک و مد به شمار می‌رود. امکان ندارد زنان در ایران همدیگر را ملاقات کنند و یک برنامه رژیم غذایی رد و بدل نکنند و یا درباره آخرین عمل زیبایی که انجام داده‌اند، حرف نزنند. زیبا بودن در ایران، یکی از وظایف اصلی زنان است. ولی واقعا چه چیز در ایران زیبا به شمار می‌رود؟ زیبا، هر آن چیزیست که کانال‌های ماهواره‌ای نشان می‌دهند. زیبا، هر آن چیزیست که در فیلم‌های هالیوود نشان داده می‌شود. و این همه در کشوری که زنانش از قرنها پیش به دلیل زیبایی طبیعی‌شان زبانزد بوده‌اند. زمانی، مسافری از غرب چنین نوشته بود: "زیبایی زنان ایرانی چنان خیره‌کننده است که هوش از سر بیننده می‌رباید". امروز اما زنان ایرانی باور خود را به بی‌همتا بودن خویش از دست داده‌اند. زنان ایران به دلیل حجابشان نمی‌توانند مانند زنان در کشورهای غربی ببالند. تنها چهره آنها، و بخش کوچکی از موی و پرهیب پیکرشان است که در برابر بیگانه به نمایش در می‌آید. دختران روپوش مدرسه می‌پوشند و حق ندارند آرایش کنند و حتی به ناخن‌هایشان لاک بزنند، یا موهایشان را رنگ کنند و یا حتی ابروهایشان را بردارند. همه اینها را اما آنها پس از دوران مدرسه جبران می‌کنند و چندان احتیاط و حساسیتی هم در این راه به خرج نمی‌دهند. اگر کسی پولش را نداشته باشد، از روش‌هایی استفاده می‌کند که در آلمان بیمارگونه ارزیابی می‌شوند: مثلا همراه با غذا سرکه‌ای را می‌خورند که خودشان درست کرده‌اند تا چربی با اسید جایگزین شود. علاوه بر این در روز چندین لیتر آب می‌نوشند چرا که چربی باید به این وسیله از بدنشان خارج شود. به همه اینها یک ورزش شدیدا مبالغه‌آمیز نیز اضافه می‌شود. البته با موهای کاملا آرایش شده، صورت پودر و کرم مالیده و در فضایی که بوی عطر و ادوکلن گران قیمت آن را پر کرده است.
امیر، یک مهندس پنجاه ساله از تهران می‌گوید: "فرقی نمی‌کند، در هر ساعتی که به پارک بروم، زنان چنان بی عیب و نقص به نظر می‌رسند که من همیشه از خودم می‌پرسم آخر اینها کی از خواب بلند شده‌اند؟ چنان بوی عطر می‌دهند که من برای دویدن در پارک یک شال با خودم می‌برم، حتی در تابستان. البته آن را دور گردنم نمی‌بندم، بلکه جلوی بینی‌ام می‌گیرم تا مرا از موج عطری که از سوی زنان متصاعد می‌شود، حفظ کند".

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

اگرچه تصور زنان ایرانی از زیبایی با تصوری که مأموران امر به معروف و نهی از منکر از اخلاق دارند، هماهنگی ندارد، ولی حکومت از این نوع فرهنگ پرورش اندام حمایت می‌کند: در بسیاری از پارکها دستگاه‌های پرورش اندام قرار داده شده‌ است و مربی مخصوص زنان وجود دارد که روزی یک ساعت آن هم رایگان به آنها تمرین می‌دهد. اخیرا پارک‌هایی مخصوص زنان ساخته شده‌ تا چشم نامحرم به آنها نیفتد. در این نوع پارکها زنان می‌توانند بدون حجاب حرکت کنند. نیروهای انتظامی برای این پارکها زنان انتظامی را به کار می‌گمارد.
زنان ثروتمندتر اما پزشکانی را استخدام می‌کنند که برای آنها برنامه غذایی تجویز می‌کند. یک رستوران زنجیره‌ای در ایران از چندی پیش حتی سه وعده منوی غذای رژیمی برای بانوان طبقه بالا ارائه می‌کند. زنانی که از امکانات مالی کمتری برخوردار هستند، خودشان را در پلاستیک‌های مخصوص نگهداری مواد غذایی می‌پیچند و زیر آفتاب دراز می‌کشند تا چربی بدنشان آب شود.
آن پوست سپیدی که روزی در ایران شیک به شمار می‌رفت، مدتهاست که از مد افتاده است. زنان طبقات مختلف در یک مسابقه بی‌پایان تلاش می‌کنند به مؤثرترین شکل ممکن خودشان را برنزه کنند و برای این کار هیچ حد و مرزی نمی‌شناسند. مثلا یکی از موادی که می‌توان پوست خود را با آن برنزه کرد، مایه‌ای است که از ترکیب حنا و ماست به دست می‌آید. در سال گذشته، مخلوط روغن زیتون و قهوه سریعترین راه برنزه شدن به شمار می‌رفت. یک راه دیگر که معجزه می‌کند این است که در حال مالیدن روغن بچه به روی پوست، بر آن آب نمک پاشید!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

زنان ناجی غریق از مد برنزه بسیار نگران هستند چرا که زنان ساعت‌ها زیر نور خورشید دراز می‌کشند، بدون آنکه چیزی بخورند. این کار اغلب به اختلال در گردش خون منجر می‌شود. ناجیان غریق در محل‌های شنا همیشه از بلندگو اعلام می‌کنند که بانوان باید دست کم یک بار در ساعت دوش آب سرد بگیرند و به اندازه کافی مایعات بنوشند. آنها می‌خواهند با این هشدار مجبور نشوند هر روز چند بار آمبولانس صدا بزنند. چند وقت پیش، جنون برنزه شدن تا آنجا پیش ‌رفت که خانم‌ها پس از کلی شنا کردن زیر آفتاب، یک ساعت تمام هم روی نیمکت دراز ‌کشیدند تا حمام آفتاب بگیرند. البته چند نفر از آنها متأسفانه به شدت دچار آفتاب‌سوختگی شدند و حتی گفته می‌شود چند نفر هم جان خود را از دست دادند. هر زن ایرانی دوستی را می‌شناسد، یا دوست دوستش را، و یا دوستِ دوستِ دوستش را، که بدنش این اندازه از آفتاب و گرما را نمی‌توانست تحمل کند. چندی پیش دولت دستور داد تمام این نیمکت‌ها را، البته به دلایل بهداشتی، جمع کنند.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

عمل زیبایی در ایران به یک کار روزانه تبدیل شده است. همیشه و همه جا از آن حرف زده می‌شود. خیابان‌های تهران پر است از زنان و مردانی که یک چسب زخم روی بینی‌شان دارند. از آنجا که بسیاری از ایرانیان دماغشان بزرگ است، عمل بینی به یکی از معمول‌ترین عمل‌های زیبایی تبدیل شده است. در عین حال بزرگ کردن لب‌ها و برجسته کردن استخوان گونه‌ها و بزرگ کردن پستان‌ها نیز بسیار رایج است. رفع چربی بدن نیز بیش از پیش طرفدار پیدا می‌کند. از آنجا که عمل زیبایی با هزینه همراه است، حتی برخی پدران اتومبیل خود را می‌فروشند تا دخترشان بتواند دماغش را مانند مدل‌های مجله‌های زیبایی عمل کند.
آرایشگاه‌های زنانه و مردانه در ایران جدا هستند. به همین دلیل سالن‌های آرایش زنانه به استودیوهای زیبایی تبدیل شده‌اند که زنان می‌توانند یک روز تمام در آنها بدون هر مشکلی بسر آورند. کم نیستند سالن‌های آرایش و زیبایی که حتی سه طبقه هستند زیرا اغلب پیش می‌آید که همه مشتریان چند بار در هفته تمامی روز در آنجا می‌مانند. مثلا برای اینکه لاک ناخن‌های یک خانم باید با لباس شب‌اش جور در بیاید. البته با این شکل و شمایل آنها در مجالس بزم خصوصی و پنهان ظاهر می‌شوند.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

اغلب بانوان موهای خود را مطابق الگوی غربی طلایی می‌کنند که متأسفانه با ترکیب رنگ موی زنان ایرانی، نه بلوند بلکه زرد می‌شود. از آنجا که خانم‌ها فقط می‌توانند چتری و جلوزلفی خود را از زیر روسری به نمایش بگذارند، آن را با اسپری فراوان پوش می‌دهند و بالا می‌برند.
بالاخره همه چیز حاضر می‌شود: با پوست به شدت قهوه‌ای شده، وزنی به طور متوسط حدود چهل و پنج کیلو، آرایش خشک هالیوودی و کفش‌هایی با پاشنه پانزده سانتی واقعا هم زنان ایرانی با الگوهای غربی‌شان تقریبا هیچ تفاوتی ندارند. اما فقط تقریبا! چرا که زنان در غرب واقعا این شکلی نیستند!


متنی رو که از نظر گذراندید مبحثی است که اخیرا پست های هزاران سایت و وبلاگ ایرانی رو پوشش داده و بدینصورت نگاه انتقادآمیز اشپیگل رو بعنوان یک معضل اجتماعی مطرح کرده اند. شاید نقد مسئله ی زیبایی زنان و دختران در ایران بیش از حد اغراق آمیز بود ولی تا اندازه ای هم حاکی از یکسری واقعیت های ملموس بود که البته با احتساب نتایج اجتماعی متعددی که در بر خواهد داشت مسلما شامل همه ی زنان و دختران فهیم ایرانی نیست و نخواهد بود ...
چون نباید این اصل را فراموش کنیم که وجهه ی زن ایرانی اینقدر محترم و با ارزش هست که نیازی به اینجور کارها، که نمودی از تظاهر و چشم و هم چشمی رو در خودش داره نیست و مسلما نباید آراستگی ظاهر رو با جلف بودن و جلب توجه کردن یا خودنمایی افراطی اشتباه گرفت!
ولی براستی چرا باید خواسته یا ناخواسته بگونه ای عمل کنیم که دستاویزی بشیم برای مطبوعات خارجی که این چنین بی رحمانه، چهره ی معصوم و بی آلایش زن ایرانی رو زیر سوال ببرند ؟!


 
comment نظرات ()
 
 
هیچ کس به خانه نمی رسد
نویسنده : ناصر کرمی - ساعت ٧:۳۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
 
27 خرداد 87 - 09:02

دختران روستا به شهر فکر می کنند.

دختران شهر در آرزوی دختران روستا می میرند.

مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند.

و مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می میدرند.

کسانی که دوستت دارند دوستشان نداری , کسانی را که دوست داری دوستت ندارند.

پروردگارا. کدامین پل در کجا دنیا شکسته که هیچ کس به خانه اش

نمی رسد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


 
comment نظرات ()
 
 
زبان تخصصی مهندسی عمران - درس ششم
نویسنده : ناصر کرمی - ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ فروردین ۱۳۸۸
 

زبان تخصصی مهندسی عمران - درس ششم

 

لغات جدید درس ششم :

 

تشکیل دهنده‌ها

Constituents

 

نتیجه دادن، منتج شدن به

Result in

دوام

Durability

 

ایجاد

Formation

رطوبت

Humidity

 

مایل

Inclined

کارآیی

Workability

 

ناشی شدن، برخاستن

Arise

صلبیت

Rigidity

 

جانبی

Transverse

کارآیی. قابلیت کار

Serviceability

 

خاموت، رگاب

Stirrup

دال

Slab

 

تصور کلی

Concept

حجمی

Volumetric

 

مختصر

Summarize

پیوستگی

Continuity

 

نبود، غیاب

Absence

قابل برگشت

Reversible

 

خمشی، انحنا ، تمایل

Flexural

خیز معکوس

Camber

 

مجاورت

Vicinity

کم

Slight

 

ریشه در جایی داشتن

Originating

رفرنس

Bibliography

 

نسبتا

Relatively

تسریع شده

Accelerated

 

بریدن

Cut off

روند

Trend

 

بسط یافتن

Extending

اسمی

Nominal

 

نگرانی ، پریشانی

Distress

خورنده

Corrosive

 

انتها

Extremity

زیان آور، مضر

Detrimental

 

سابقا

formerly

ذوب شدن

Thawing

 

ذکر شده

Mentioned

خوردگی

Corrosion

 

شریک شدن

Participate

سهم داشتن

Contribute

 

قفل و بست

Interlock

خرابی ، فساد

Deterioration

 

عملکرد طولی

Dowel

بد منظر

Unsightly

 

القا کردن

Induce

حذف کردن

Eliminate

 

هم پوشانی

Overlap

معتدل ، میانه

Moderate

 

میله کششی

Tendons

معادل

Equivalent

 

میلگرد

Rebar

پیش شرط، تدارک

Provisions

 

آب رفتگی

Shrinkage

مطابق

Traditionally

 

بطور وسیع، گسترده

Broadly

مجاز

Permitted

 

ماسه پاشی

Sandblast

کافی

Adequate

 

نسبی، متناسب کردن

Proportioned

پر کننده

Scatter

 

قطری، خط مورب

Diagonal

تاکیدکردن

Emphasize

 

طویل المدت

Sustained

آسیب پذیری

Vulnerability

 

قابل توجه

Substantial

درشت

Coarse

 

معلق

Suspend

ناقص کردن، مقطوع

Truncated

 

زائد

Debris

 

 

 

مخروط

Cone

 

 

 

قالب ریخته‌گری

Mold

 

c  

Section Three: Translate Activities

مقاومت فشاری بتن

مقاومت بتن به وسیله نسبت سیمان، ریز دانه و درشت دانه ، آب و افزودنی‌های متنوع کنترل می‌شود. نسبت آب به سیمان فاکتور اصلی برای تشخیص مقاومت سیمان می‌باشد. هرچقدر نسبت آب به سیمان کمتر باشد، مقاومت فشاری بتن افزایش می‌یابد. یک مقدار حداقل آبی برای فرایند‌های شیمیایی سخت شدن بتن مورد نیاز است، آب اضافی کارآیی بتن را افزایش می‌دهد (سهولت جریان یافتن بتن) ولی مقاومت را کاهش می‌دهد. مقدار کارآیی به وسیله آزمایش اسلامپ بدست می‌آید. یک قالب فلزی به شکل مخروط ناقص با بتن تازه پر می شود ، سپس قالب بالا کشیده می‌شود فاصله بین بالای بتن و جای قبلی آن قبل از برداشتن قالب اندازه‌گیری می‌شود. اسلامپ کمتر ، مخلوط محکمتر و کم کارآتری را ایجاد می‌کند. در ساختن ساختمان اسلامپ 75 الی 100 میلیمتر معمول است. تکان‌دادن مخلوط بتن کارآیی را بسیار زیاد بهبود می‌بخشد و حتی بتن خیلی سفت بدون اسلامپ هم می‌تواند ریخته شود.

اطلاعات مربوط به نسبتهای اختلاط بتن در استاندارد 211-1 ACI برای بتن با وزن معمولی موجود است. استاندادر 211 -2 برای بتن سبک سازه‌ای و استاندارد 211-3 برای بتن بدون اسلامپ. مقاومت عملی بتن در جا در سازه همچنین متاثر از مراحل ریختن بتن و نظارت آن می‌باشد.

مقاومت بتن در آمریکا با f’c نمایش داده می‌شود که مقاومت فشاری به psi از آزمایش استوانه نمونه‌های با قطر 6 اینچ در ارتفاع 12 اینچ می‌باشد که در 28 روز بعد از ساخته شدن مورد آزمایش قرار می‌گیرد. در قسمتهای مختلف دنیا ، واحد استاندارد آزمایش قالب‌های مکعب به ضلع 20 سانتیمتر است.


 
comment نظرات ()