My Wife Navaz Called,
'How Long Will You Be With That Newspaper?
Will U Come Here And Make UR Darling Daughter Eat Her Food?
همسرم نواز با صدای بلند گفت، تا کی می خوای سرتو توی اون روزنامه فرو کنی؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟
Farnoosh Tossed The Paper Away And Rushed To The Scene.
شوهر روزنامه رو به کناری انداخت و بسوی آنها رفت
My Only Daughter, Ava Looked Frightened; Tears Were Welling Up In Her Eyes.
تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود
In Front Of Her Was A Bowl Filled To its Brim With Curd Rice.
ظرفی پر از شیربرنج در مقابلش قرار داشت
Ava is A Nice Child, Very Intelligent For Her Age.
آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود
I Cleared My Throat And Picked Up The Bowl. 'Ava, Darling, Why Don't U Take A Few Mouthful
Of This Curd Rice?
گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟
Just For Dad's Sake, Dear'.
Ava Softened A Bit And Wiped Her Tears With The Back Of Her Hands.
فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت
'Ok, Dad. I Will Eat - Not Just A Few Mouthfuls,But The Whole Lot Of This.
But, U should....' Ava Hesitated.
باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید.... آوا مکث کرد
'Dad, if I Eat This Entire Curd Rice, Will U Give Me Whatever I Ask For?'
بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟
'Promise'. I Covered The Pink Soft Hand Extended By My Daughter With Mine, And Clinched The Deal.
دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم
Now I Became A Bit Anxious.
'Ava, Dear, U Shouldn't Insist On Getting A Computer Or Any Such Expensive Items.
ناگهان مضطرب شدم. گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی
Dad Does Not Have That kind of Money Right now. Ok?'
بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟
'No, Dad. I Do Not Want Anything Expensive'.
Slowly And Painfully,She Finished Eating The Whole Quantity.
نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام.
و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد.
I Was Silently Angry With My Wife And My Mother For Forcing My Child To Eat Something That She Detested.
در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن عصبانی بودم
After The Ordeal Was Through, Ava Came To Me With Her Eyes Wide With Expectation.
وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد. انتظار در چشمانش موج میزد
All Our Attention Was On Her.
'Dad, I Want To Have My Head Shaved Off, This Sunday!'
همه ما به او توجه کرده بودیم. آوا گفت، من می خوام سرمو تیغ بندازم. همین یکشنبه
Was Her Demand..
'Atrocious!' Shouted My Wife, 'A Girl Child Having Her Head Shaved Off?
Impossible!'
'Never in Our Family!'
My Mother Rasped.
'She Has Been Watching Too Much Of Television. Our Culture is Getting Totally Spoiled With These TV Programs!'
تقاضای او همین بود.
همسرم جیغ زد و گفت، وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟ غیرممکنه. نه در خانواده ما. و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه
'Ava, Darling, Why Don't U Ask For Something Else? We Will Be Sad Seeing U With A Clean-Shaven Head.'
گفتم، آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم
'Please, Ava, Why Don't U Try To Understand Our Feelings?'
خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟
I Tried To Plead With Her.
'Dad, U Saw How Difficult It Was For Me To Eat That Curd Rice'.
سعی کردم از او خواهش کنم. آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود
Ava Was in Tears.
'And U Promised To Grant Me Whatever I Ask For. Now,U Are Going Back On UR Words.
آوا اشک می ریخت. و شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی. حالا می خوای بزنی زیر قولت
It Was Time For Me To Call The Shots.
'Our Promise Must Be Kept.'
حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم. گفتم، مرده و قولش
'Are U Out Of UR Mind?' Chorused My Mother And Wife.
مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟
'No. If We Go Back On Our Promises She Will Never Learn To Honour Her Own.
نه. اگر به قولی که می دیم عمل نکنیم اون هیچوقت یاد نمی گیره به حرف خودش احترام بذاره
Ava, UR wish Will B Fulfilled.'
آوا، آرزوی تو برآورده میشه
With Her Head Clean-Shaven, Ava Had A Round-Face, And Her Eyes Looked Big And Beautiful.
آوا با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود
On Monday Morning, I Dropped Her At Her School.
It Was A Sight To Watch My Hairless Ava Walking Towards Her Classroom..
She Turned Around And Waved. I Waved Back With A Smile.
صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود. آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد. من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم
Just Then, A Boy Alighted From A Car, And Shouted,
'Ava, Please Wait For Me!'
در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت، آوا، صبر کن تا من بیام
What Struck Me Was The Hairless Head Of That Boy.
'May Be, That Is The in-Stuff', I Thought.
چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود. با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه
'Sir, UR Daughter Ava is Great indeed!'
Without introducing Herself, A Lady Got Out Of The Car,
And Continued, 'That Boy Who is Walking Along With Ur Daughter is My Son Bomi.
خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت، دختر شما، آوا، واقعا فوق العاده ست. و در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شما میره پسر منه
He is Suffering From... Leukemia'.
She Paused To Muffle Her Sobs.
'Harish Could Not Attend The School For The Whole Of The Last Month.
He Lost All His Hair Due To The Side Effects Of The Chemotherapy.
اون سرطان خون داره. زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه. در تمام ماه گذشته هریش نتونست به مدرسه بیاد. بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده
He Refused To Come Back To School Fearing The Unintentional But Cruel Teasing Of The Schoolmates.
نمی خواست به مدرسه برگرده. آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن مسخره ش کنن
Ava Visited Him Last Week, And Promised Him That She Will Take Care Of The Teasing Issue.
But, I Never Imagined She Would Sacrifice Her Lovely Hair For The Sake Of My Son !!!!!
آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده. اما، حتی فکرشو هم نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه
Sir, You And Your Wife Are Blessed To Have Such A Noble Soul As Your Daughter.'
آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین
I Stood Transfixed And Then, I Wept.
'My Little Angel, You Are Teaching Me How Selfless Real Love Is..........
سر جام خشک شده بودم. و... شروع کردم به گریستن. فرشته کوچولوی من، تو بمن درس دادی که فهمیدم عشق واقعی یعنی چی
"The Happiest People On This Planet Are Not Those Who Live On Their Own Terms
But Are Those Who Change Their Terms For The Ones Whom They Love !!"
Think About This
خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می کنن. آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن
به این مسئله فکر کنین
نظرات ()در روز عشق، کاش جرعهای عشق به هم هدیه میکردیم.....
کاش به جای شمردن اسکناس،
دوستت دارم گفتنها را میشمردیم...
در خفقان آینهها، سیاهی در اوج است،
زندگی، بی رمق افتاده...
کاش روزی شادم میکردی
با تنها شاخهای گل سرخ!
کاش حس عاشقی را میچشیدی...
در روز عشق، کاش در عمق چشمانم،
غم نهفته را میدیدی!
پنجره دلت را باز کن،
به روی نوای آتشین عشق
و گرامی بدار
تن عریان دلم را...
نظرات ()چه سنگین است هنگامی که می دانی همه اطرافت را ماسکهایی زیبا و پوشالین احاطه کرده...
کاش نمیفهمیدی...
کاش آن روی سکه را نمیدیدی!
آنوقت زندگی دلانگیز میشد...
نظرات ()بی تعلق ترینم!
رها چون باد...
روان چون رود...
بی خاطره چون برگی سپید...
آوازم را برای خویش سر میدهم
برای نوازش دل پر دردم!
دگر یادها آزارم نخواهند داد...
دگر از طوفان هراسم نیست!
بی یاد، در باد، پرواز میکنم...
پایان را نمیدانم،
اما
ایستادن تباهیست....
نظرات ()من چه بی تابانه در انتظارم...
من چه بی تابانه در انتظارم...
چه بی فریاد و خاموش!
سایهای هستم در سودای عشقی سوزان
که نمیدانم چیست؟
در شبی تاریک، دلم تنها انتظار روشنی میکشد...
روشنی اما
گویی نمیآید........
نظرات ()سلام دوستم
بعد از مدتها بی انگیزگی و زندگی تکراری گفتم شاید پسورد وبلاگم را فهمیدم , احساس کردم باید یه چیزی بنویسم ولی الان یادم نمیاد اون چی بود شاید هم یه بهونه بود برای پیدا کردن پسوردی که ٨ ماه سری نزده بودم و اجازه فکر کردن هم به خودم نداده بودم, و یا دلیلی برای ادامه . . . و شاید هم بهونه آروم شدن داشت , به هر حال خوشحالم که بعد از مدتها یادم اومد یه وبلاگی همه هست و داشتم و دارم , یعنی تنها کسی که حرفهامو بهش میزنم و اون هم بدون کوچکترین تحریفی به دوستان منتقل میکنه و نظارتشون را برام میگه
چرا دوست دارم یه راه جدیدی کشف کنم برای زندگی چرا همه باید مثل هم باشیم , اصلا چرا باید همه یه زندگی کلیشه ای و تکراری داشته باشیم , دیگه از گفتن (( تو هنوز مجردی وحشتناک بدم میاد ))
بابا ما که خسته شدیم از بس از این حرفها شنیدیم , کاش این اصطلاح را حداقل یه جور دیگه می گفتند مثلا : برای آینده چه برنامه ای داری ( what do you have plan for future) تو این سئوال یه عالمه سئوال هست که جواب هر کدومش هم یه عالمه حرفه به هر حال می دانم اینا تو خون ما ایرانیهاست (ذاتاً دوست دارند تو زندگی هم سرک بکشند و فضولی کنند ) کسی نمیتونه عقیده کسی دیگه را تغییر بده ولی امیدوارم به عقاید همدیگه احترام بذارند ( به امید آن روز)
راستی یادمه وقتی بچه بودم یه دفتر خاطرات داشتم ( حالا یادم میاد کلی به خودم می خندم) توش نوشته بودم : زندگی 2 نیمه هست نیمه اول به امید نیمه دوم و نیمه دوم در حسرت نیمه اول
راستی کی به عشق ایمان داره ؟ یعنی واقعا چیزی به نام عشق تو زندگی ما آدمها وجود داره ، بابا این حرفها کدومه نکنه شما . . .
بخدا کلی آلان آروم شدم و خندم گرفت
نظرات ()|
ازدواج یوسف با زلیخا، افسانه یا واقعیت
|
|||||||
|
|
|||||||
|
|||||||
نظرات ()جنون زیبایی در ایران !
زمانی، مسافری از غرب نوشته بود: "زیبایی زنان ایرانی چنان خیرهکننده است که هوش از سر هر بیننده میرباید" ولی امروز چه چیز در ایران زیبا به شمار میرود؟ زیبا، هر آن چیزی ست که کانالهای ماهوارهای نشان میدهند. زیبا، هر آن چیزی ست که در فیلمهای هالیوود نشان داده میشود. امروز زنان ایرانی باور خود را به بیهمتا بودن خویش از دست دادهاند.
اشپیگل آنلاین (۱۹ آوریل) در گزارشی که تنها به بخشی از زنان جامعه ی ایرانی و به ویژه تازه به دوران رسیدههایی اختصاص دارد که در یک جامعه بیتولید و در یک اقتصاد بیمار، فقط مصرف میکنند و تصویری به شدت نادرست از زنان غربی و زندگی در غرب دارند، زیر عنوان کوتاه "جنون زیبایی در ایران" چنین مینویسد:
جنون زیبایی زیر روسری غوغا میکند. زنان ایرانی برای برنزه شدن تا مرز بیهوشی زیر آفتاب جزغاله میشوند و برای لاغر شدن جرعه جرعه سرکه مینوشند. "یاسمین تیفنزه" از سالها پیش در ایران زندگی میکند و هنوز نمیتواند این همه را درک کند. به یادداشتهایی از او از سرزمین هزار و یک عمل بینی توجه کنید:
ممکن است در غرب درباره مانکنهایی که به بیماری لاغری و سوء تغذیه دچار هستند، بحث شود. در ایران اما رژیم گرفتن و عمل زیبایی، شیک و مد به شمار میرود. امکان ندارد زنان در ایران همدیگر را ملاقات کنند و یک برنامه رژیم غذایی رد و بدل نکنند و یا درباره آخرین عمل زیبایی که انجام دادهاند، حرف نزنند. زیبا بودن در ایران، یکی از وظایف اصلی زنان است. ولی واقعا چه چیز در ایران زیبا به شمار میرود؟ زیبا، هر آن چیزیست که کانالهای ماهوارهای نشان میدهند. زیبا، هر آن چیزیست که در فیلمهای هالیوود نشان داده میشود. و این همه در کشوری که زنانش از قرنها پیش به دلیل زیبایی طبیعیشان زبانزد بودهاند. زمانی، مسافری از غرب چنین نوشته بود: "زیبایی زنان ایرانی چنان خیرهکننده است که هوش از سر بیننده میرباید". امروز اما زنان ایرانی باور خود را به بیهمتا بودن خویش از دست دادهاند. زنان ایران به دلیل حجابشان نمیتوانند مانند زنان در کشورهای غربی ببالند. تنها چهره آنها، و بخش کوچکی از موی و پرهیب پیکرشان است که در برابر بیگانه به نمایش در میآید. دختران روپوش مدرسه میپوشند و حق ندارند آرایش کنند و حتی به ناخنهایشان لاک بزنند، یا موهایشان را رنگ کنند و یا حتی ابروهایشان را بردارند. همه اینها را اما آنها پس از دوران مدرسه جبران میکنند و چندان احتیاط و حساسیتی هم در این راه به خرج نمیدهند. اگر کسی پولش را نداشته باشد، از روشهایی استفاده میکند که در آلمان بیمارگونه ارزیابی میشوند: مثلا همراه با غذا سرکهای را میخورند که خودشان درست کردهاند تا چربی با اسید جایگزین شود. علاوه بر این در روز چندین لیتر آب مینوشند چرا که چربی باید به این وسیله از بدنشان خارج شود. به همه اینها یک ورزش شدیدا مبالغهآمیز نیز اضافه میشود. البته با موهای کاملا آرایش شده، صورت پودر و کرم مالیده و در فضایی که بوی عطر و ادوکلن گران قیمت آن را پر کرده است.
امیر، یک مهندس پنجاه ساله از تهران میگوید: "فرقی نمیکند، در هر ساعتی که به پارک بروم، زنان چنان بی عیب و نقص به نظر میرسند که من همیشه از خودم میپرسم آخر اینها کی از خواب بلند شدهاند؟ چنان بوی عطر میدهند که من برای دویدن در پارک یک شال با خودم میبرم، حتی در تابستان. البته آن را دور گردنم نمیبندم، بلکه جلوی بینیام میگیرم تا مرا از موج عطری که از سوی زنان متصاعد میشود، حفظ کند".
اگرچه تصور زنان ایرانی از زیبایی با تصوری که مأموران امر به معروف و نهی از منکر از اخلاق دارند، هماهنگی ندارد، ولی حکومت از این نوع فرهنگ پرورش اندام حمایت میکند: در بسیاری از پارکها دستگاههای پرورش اندام قرار داده شده است و مربی مخصوص زنان وجود دارد که روزی یک ساعت آن هم رایگان به آنها تمرین میدهد. اخیرا پارکهایی مخصوص زنان ساخته شده تا چشم نامحرم به آنها نیفتد. در این نوع پارکها زنان میتوانند بدون حجاب حرکت کنند. نیروهای انتظامی برای این پارکها زنان انتظامی را به کار میگمارد.
زنان ثروتمندتر اما پزشکانی را استخدام میکنند که برای آنها برنامه غذایی تجویز میکند. یک رستوران زنجیرهای در ایران از چندی پیش حتی سه وعده منوی غذای رژیمی برای بانوان طبقه بالا ارائه میکند. زنانی که از امکانات مالی کمتری برخوردار هستند، خودشان را در پلاستیکهای مخصوص نگهداری مواد غذایی میپیچند و زیر آفتاب دراز میکشند تا چربی بدنشان آب شود.
آن پوست سپیدی که روزی در ایران شیک به شمار میرفت، مدتهاست که از مد افتاده است. زنان طبقات مختلف در یک مسابقه بیپایان تلاش میکنند به مؤثرترین شکل ممکن خودشان را برنزه کنند و برای این کار هیچ حد و مرزی نمیشناسند. مثلا یکی از موادی که میتوان پوست خود را با آن برنزه کرد، مایهای است که از ترکیب حنا و ماست به دست میآید. در سال گذشته، مخلوط روغن زیتون و قهوه سریعترین راه برنزه شدن به شمار میرفت. یک راه دیگر که معجزه میکند این است که در حال مالیدن روغن بچه به روی پوست، بر آن آب نمک پاشید!
زنان ناجی غریق از مد برنزه بسیار نگران هستند چرا که زنان ساعتها زیر نور خورشید دراز میکشند، بدون آنکه چیزی بخورند. این کار اغلب به اختلال در گردش خون منجر میشود. ناجیان غریق در محلهای شنا همیشه از بلندگو اعلام میکنند که بانوان باید دست کم یک بار در ساعت دوش آب سرد بگیرند و به اندازه کافی مایعات بنوشند. آنها میخواهند با این هشدار مجبور نشوند هر روز چند بار آمبولانس صدا بزنند. چند وقت پیش، جنون برنزه شدن تا آنجا پیش رفت که خانمها پس از کلی شنا کردن زیر آفتاب، یک ساعت تمام هم روی نیمکت دراز کشیدند تا حمام آفتاب بگیرند. البته چند نفر از آنها متأسفانه به شدت دچار آفتابسوختگی شدند و حتی گفته میشود چند نفر هم جان خود را از دست دادند. هر زن ایرانی دوستی را میشناسد، یا دوست دوستش را، و یا دوستِ دوستِ دوستش را، که بدنش این اندازه از آفتاب و گرما را نمیتوانست تحمل کند. چندی پیش دولت دستور داد تمام این نیمکتها را، البته به دلایل بهداشتی، جمع کنند.
عمل زیبایی در ایران به یک کار روزانه تبدیل شده است. همیشه و همه جا از آن حرف زده میشود. خیابانهای تهران پر است از زنان و مردانی که یک چسب زخم روی بینیشان دارند. از آنجا که بسیاری از ایرانیان دماغشان بزرگ است، عمل بینی به یکی از معمولترین عملهای زیبایی تبدیل شده است. در عین حال بزرگ کردن لبها و برجسته کردن استخوان گونهها و بزرگ کردن پستانها نیز بسیار رایج است. رفع چربی بدن نیز بیش از پیش طرفدار پیدا میکند. از آنجا که عمل زیبایی با هزینه همراه است، حتی برخی پدران اتومبیل خود را میفروشند تا دخترشان بتواند دماغش را مانند مدلهای مجلههای زیبایی عمل کند.
آرایشگاههای زنانه و مردانه در ایران جدا هستند. به همین دلیل سالنهای آرایش زنانه به استودیوهای زیبایی تبدیل شدهاند که زنان میتوانند یک روز تمام در آنها بدون هر مشکلی بسر آورند. کم نیستند سالنهای آرایش و زیبایی که حتی سه طبقه هستند زیرا اغلب پیش میآید که همه مشتریان چند بار در هفته تمامی روز در آنجا میمانند. مثلا برای اینکه لاک ناخنهای یک خانم باید با لباس شباش جور در بیاید. البته با این شکل و شمایل آنها در مجالس بزم خصوصی و پنهان ظاهر میشوند.
اغلب بانوان موهای خود را مطابق الگوی غربی طلایی میکنند که متأسفانه با ترکیب رنگ موی زنان ایرانی، نه بلوند بلکه زرد میشود. از آنجا که خانمها فقط میتوانند چتری و جلوزلفی خود را از زیر روسری به نمایش بگذارند، آن را با اسپری فراوان پوش میدهند و بالا میبرند.
بالاخره همه چیز حاضر میشود: با پوست به شدت قهوهای شده، وزنی به طور متوسط حدود چهل و پنج کیلو، آرایش خشک هالیوودی و کفشهایی با پاشنه پانزده سانتی واقعا هم زنان ایرانی با الگوهای غربیشان تقریبا هیچ تفاوتی ندارند. اما فقط تقریبا! چرا که زنان در غرب واقعا این شکلی نیستند!
متنی رو که از نظر گذراندید مبحثی است که اخیرا پست های هزاران سایت و وبلاگ ایرانی رو پوشش داده و بدینصورت نگاه انتقادآمیز اشپیگل رو بعنوان یک معضل اجتماعی مطرح کرده اند. شاید نقد مسئله ی زیبایی زنان و دختران در ایران بیش از حد اغراق آمیز بود ولی تا اندازه ای هم حاکی از یکسری واقعیت های ملموس بود که البته با احتساب نتایج اجتماعی متعددی که در بر خواهد داشت مسلما شامل همه ی زنان و دختران فهیم ایرانی نیست و نخواهد بود ...
چون نباید این اصل را فراموش کنیم که وجهه ی زن ایرانی اینقدر محترم و با ارزش هست که نیازی به اینجور کارها، که نمودی از تظاهر و چشم و هم چشمی رو در خودش داره نیست و مسلما نباید آراستگی ظاهر رو با جلف بودن و جلب توجه کردن یا خودنمایی افراطی اشتباه گرفت!
ولی براستی چرا باید خواسته یا ناخواسته بگونه ای عمل کنیم که دستاویزی بشیم برای مطبوعات خارجی که این چنین بی رحمانه، چهره ی معصوم و بی آلایش زن ایرانی رو زیر سوال ببرند ؟!
نظرات ()|
27 خرداد 87 - 09:02
|
|
دختران روستا به شهر فکر می کنند. دختران شهر در آرزوی دختران روستا می میرند. مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند. و مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می میدرند. کسانی که دوستت دارند دوستشان نداری , کسانی را که دوست داری دوستت ندارند. پروردگارا. کدامین پل در کجا دنیا شکسته که هیچ کس به خانه اش نمی رسد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
نظرات ()|
زبان تخصصی مهندسی عمران - درس ششم |
|
لغات جدید درس ششم :
c Section Three: Translate Activities مقاومت فشاری بتن مقاومت بتن به وسیله نسبت سیمان، ریز دانه و درشت دانه ، آب و افزودنیهای متنوع کنترل میشود. نسبت آب به سیمان فاکتور اصلی برای تشخیص مقاومت سیمان میباشد. هرچقدر نسبت آب به سیمان کمتر باشد، مقاومت فشاری بتن افزایش مییابد. یک مقدار حداقل آبی برای فرایندهای شیمیایی سخت شدن بتن مورد نیاز است، آب اضافی کارآیی بتن را افزایش میدهد (سهولت جریان یافتن بتن) ولی مقاومت را کاهش میدهد. مقدار کارآیی به وسیله آزمایش اسلامپ بدست میآید. یک قالب فلزی به شکل مخروط ناقص با بتن تازه پر می شود ، سپس قالب بالا کشیده میشود فاصله بین بالای بتن و جای قبلی آن قبل از برداشتن قالب اندازهگیری میشود. اسلامپ کمتر ، مخلوط محکمتر و کم کارآتری را ایجاد میکند. در ساختن ساختمان اسلامپ 75 الی 100 میلیمتر معمول است. تکاندادن مخلوط بتن کارآیی را بسیار زیاد بهبود میبخشد و حتی بتن خیلی سفت بدون اسلامپ هم میتواند ریخته شود. اطلاعات مربوط به نسبتهای اختلاط بتن در استاندارد 211-1 ACI برای بتن با وزن معمولی موجود است. استاندادر 211 -2 برای بتن سبک سازهای و استاندارد 211-3 برای بتن بدون اسلامپ. مقاومت عملی بتن در جا در سازه همچنین متاثر از مراحل ریختن بتن و نظارت آن میباشد. مقاومت بتن در آمریکا با f’c نمایش داده میشود که مقاومت فشاری به psi از آزمایش استوانه نمونههای با قطر 6 اینچ در ارتفاع 12 اینچ میباشد که در 28 روز بعد از ساخته شدن مورد آزمایش قرار میگیرد. در قسمتهای مختلف دنیا ، واحد استاندارد آزمایش قالبهای مکعب به ضلع 20 سانتیمتر است. |
نظرات ()